دار
در تاریکی سرد قدم میزنم
خسته و بی کس وبی صدا
در اقیانوس غم قدم میزنم
در تار و پود قلبم نقشی نبود
شیشه ی تنهایی ام را سنگ میزنم
شیشه ی تنهایی گویی ز آهن است
سنگ را بر آن بی اثر میزنم
بر چهره ام دگر رنگی نمانده است
رخ بی رنگ را رنگ سیاهی میزنم
صدایم در سرای بی کسی ناید به گوش
غصه ام را با خون دل هم میزنم
مانده ام تنها در این دنیایه پوچ
میدانم عاقبت ،خود را دار میزنم
***قلم از خودم***
بت پرست
صدایم کن صدایم کن
مرا در رویایت رهایم کن
نگاهم کن نگاهم کن
مرا آواره ی نگاهت کن
فنائم کن فنائم کن
به عشق خود دچارم کن
در این عالم در این دنیا
در این ویرانی دل ها
مرا مست چشایت کن
مرا از من رهایم کن
خدایم شو خدایم شو
وضو ام شو نمازم شو
بیا و در غروب عشق
تو معشوق و طلوع ام شو
مٍی ، پرستم
مست مستم
بود و هستم
هرچه هستم می پرستم
تو را از جان و از دل می پرستم
قلم از خودم
مرگ عشق
چکه های خاطره
حالا چرا؟
با یه شعر از استاد شهریار از شاعران معاصر برگشتم![]()
امیدوارم خوشتون بیاد ![]()
دوستان نظر یادتون نره میسی![]()
ــــــــــــــــــــــــ***************ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ**************ــــــــــــــــــــــــــ
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ ![]()
بی وفا ! حالا که من افتاده ام از پا چرا؟![]()
![]()
![]()
![]()
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
![]()
وه، که با این عمر هایه کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟![]()
![]()
![]()
در شگفتم من ، نمیپاشد ز هم دنیا چرا؟![]()
در خزان هجر گل ، ای بلبل صبع حزین
خاموشی شرط وفاداری بود ، غوغا چرا؟![]()
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرآ؟![]()
(استاد شهریار)
*من که خیلی لذت بردم از این شعره استاد*
![]()
شعر مهربونی
هر چند که زندگیه من سراسر غمه ولی این ترانه رو هم سرودم
امید وارم که زندگیه شما بر خلافه زندگیه من شاد باشه![]()
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شعر و سرودم تویی
بود ونبودم تویی
زندگی ام توهستی
نور امیدم تویی
رویایه زندگانی
چشمیه روشنایی
قصه ی آشنایی
شب تا سحر میخونم
بدونه تو نمونم
دلم میخواد همیشه
کنار تو بمونم قدر تو رو می دونم
اسم تو مهربونم شده ورده زبونم
میاد از ته جونم میشینه رو زبونم
میخوام تا دنیا دنیاست برایه تو بمونم
کاشکی تو هم کناره من بمونی
یه قصه از شعر و صفا بخونیم
(قلم از خودم)![]()
مسازید سد
غـمي در دل نــــهان دارم چه ســازم؟
کس نــدارد در جــهان خـــبــر ز رازم
راز من راز گـــل شـــقــايق اســـــت
درد من درد دل دقــــايــــــق اســـــت
بلبل دل خـوش به عــطر گــــلهاســـت
گـل گـر چـــيـــده شود بلبل تنهاســـت
گـل و بــلبــل را جـدايـي مـرگ اســت
آنــکه آنــها را جـدا کرد دل سنگ است
ديـوار مســازيــد و مســازيـــد ســـــد
تاکه آن عاشق دل خسته به معشوق رسد
مـرگ لــيـلـي مـــرگ مجــنـــون اســت
مرگ شـيـرين مـــرگ فـــرهـــاد اســت
مـگـذاريد کــــه عـاشـــقان بمـــيرنـــد
راضـي مـشــويــد کـــه غم بــگيــرنــد
(قلم از خودم)
جدایی و مرگ
تو شادی ها توی غم و تو غصه ها
کنار هم شاد بودیم هیچکی نبود همتای ما
من با تو زنده بودم
برای تو می جنگیدم
اگه یه روزی نبودی بدون تو می رنجیدم
لحضه شماری هام برای دیدنت
برای لحظه ی خندیدنت
برای دیدن چشات
برای رنگ اون موهات
آخه تو ماله من بودی
چی شد یه هو خسته شدی دور شدی
مثله یه پنجره بسته شدی
رفتی و من تنها شدم بدونه تو مُرده شدم
آب شدم خاک شدم.
اشکی غلتید به روی گونه ام
ز زندگی من خسته ام
برای پرواز آماده ام
چشام خیس دفترم خیس
دگر وقتی برای ماندن نیست
حال نه جای دل تنگیست
بی صدا باید خُفت
باید مُرد
(قلم از خودم)
دار
در کـــــوچه های شب قدم مــیزنم در تـــــــــــاریکیِ سرد قدم می زنم
خــــسته وبی کــــس و بی صـــــدا در اُقـــــــــــیانوس غم قدم می زنم
در تـــــــار و پودِ قلبم نقشی نبود شیشه ی تنهاییم را سنگ می زنم
شیشه ی تنهاییم گویی زِ آهن اسـت ســــــنگ را بر آن بی اثر می زنم
نـــــمــــانده دگر رنگی به چهره ام صورت بی رنگم راِ رنگ می زنم
صدایم درسرای بیکسی نایدبه گوش غصه ام را با خونِ دل هم می زنم
مــــانـــده ام تنها در این دنیای پوچ عــــاقبت خود را؛ من ؛ دار میزنم
(قلم از خودم)
گل بي وفاي من
وقتي براي اولين بار ديدمت
عشقت به دلم نشست
شدم عاشق صدات مهرت به دلم نشست
اون شب مهتابي رو يادت مياد ؟
با تو گفتم راز دلمو
گفتم كه عاشقت شدم
به عشق تو بنده شدم
با ديدنـت زنـده شـدم
يادم آيد كه تو هم خنديدي و
گفتي: منم عاشقت شدم
از اون شب
تو شدي گل من منشدم گلدونه تو
گل من يادت مياد
گفتي با توام هميشه
ريشه هام از دل تو جدا نميشه
وقتي اون روز باغچه رو ديدي
ريشه هات لرزيد تو دلم
اون شب شوم رسيد
شب بد با رعد و برق
هوا داشت گريه ميكرد
شايد به بخت بد من
اره گلم آسمون از دل تو خبر داشت
ميدونست دل تو هوايه باغچه رو داشت
منو كُشتي امّا خدا كنه زنده باشي
تويه باغچه تا ابد پاينده باشي
حالا اين گلدون سرد ديگه داره ميميره
بادل شكسته واسه تو اي نوا رو مي خونه
گل بي وفايه من خدا حافظت باشه
( قلم از خودم)
پنجره
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
*
قسم
شکوفه ي بي گناه
نگارا عمري در فراق وصالت به واسطه ي تيشه بر ستون زدن طپش قلبم را زنده نگه داشتم
تا روزي ميعادگاه من و تو باشد بي آنکه شعله ي آتش خرمن نگاهم در شب کوير آرزوهاي بلند
ذهن کوچکم حتي براي لحظه اي کم سو شود .
تا ابد به روي قله ي خيال انتظار ميکشم
محبوب من در فراقت شمع اميد سوسو ميزند و بلکه به حاله فناست
عزيز من شاهد باش پرپر شدن هزاران شکوفه ي بي گناه درخت جوانيم را که نگاه تو را
طلب ميکند و سرود عشق را تلاوت ميکند
از سر مهر رسول. چشمانت را گسيل کن براي اين ديوانه
پرده ها را لمس کنيد شايد نمايش برپاست در وراي آن.اي کاش همچنان بي خبر بودم
بياد دارم فراموشي ديروز را وقتي که از کوچه ي بي خبري رد مي شدم
آه اي فرياد درخت هاي پوسيده ي قديمي با دهکه ي کوچک قلبم چه کردي؟؟؟؟؟
<<((ميدوني عاشقي سخته))>>
اشعار
ما می زدگان با سر زلف عهد ببستیم
هرگز نرود از سر ما خاطر دلدار
زیرا که فقط آن بت عیار پرستیم
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
عشق آمد وازعشق تو مستیم
عشق آمد وما عشق پرستیم
عشق آمد و از قید برستیم
عشق آمد وما دل به تو بستیم
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
جان من ای مهربان در دست توست
این دل عاشق که دادی مست توست
عاشقان را یار و دلبر جز تو نیست
گردش انگشتشان بر شست توست
شهد
نالم چو نی و گوش به هر نی نکنم
یک جرعه ای از شهد لبت می خواهم
خواهم می و از خلق طلب می نکنم